نشانه ها و درمان غرور

 

یکی از عوامل غرور اینست که مغروران به علم و دانش   که وقتى به مقامى از علم مى‏رسند غرور و خودبینى بر آنها عارض مى‏شود، جز افکار خویشتن را نمى‏بینند و براى افکار دیگران ارزشى قائل نیستند.افراد صالح کم ظرفیتى را مى‏بینیم که هرگاه توفیق انجام عبادات یا اعمال نیکى پیدا مى‏کنند ناگهان بر مرکب غرور سوار شده و خود را اهل نجات و سعادت مى‏شمرند و همه مردم در نظرشان کوچک مى‏شوند و همین امر باعث هلاکتشان مى‏گردد.

یکى دیگر از عوامل غرور، مغرور شدن به لطف و کرم و مغفرت خداست، افرادى هستند که بى محابا و جسورانه گناه مى‏کنند، هنگامى که از آنها سؤال شود این چه کار زشتى است که شما انجام مى‏دهید؟ مى‏گویند: خداوند کریم و غفور و رحیم است، خدایى را که ما مى‏شناسیم از آن بالاتر است که گناهان این بنده ناچیز را به رخ او بکشد و به خاطر آن ما را مجازات کند، اصولا اگر ما گناه نکنیم عفو و کرم خدا چه مى‏شود؟

در قرآن و روایات اسلامى از این نوع غرور شدیدا نهى شده است در آیه‏6 سوره انفطار مى‏خوانیم: «یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم; اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است‏»؟

امیرمؤمنان(ع) در تفسیر این آیه مى‏فرماید: اى انسان! چه چیز تو را بر گناهت جرات داده؟ و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ و چه چیز تو را به هلاکت‏خویشتن علاقه‏مند کرده است‏».

فرق است‏بین کسى که گناه مى‏کند و جسور است و گویى خود را طلبکار مى‏داند و بین کسى که گناهى از او سرزده و شرمنده است و امید به رحمت‏حق دارد، اولى بر مرکب غرور سوار است و دومى دست‏به دامن لطف پروردگار زده است.

جهل و نادانى یکى دیگر از اسباب غرور است، همان گونه که علم و دانش گاه سبب غرور مى‏شود جهل و نادانى نیز در بسیارى از جاهلان سبب غرور است. در حدیثى از امیرمؤمنان مى‏خوانیم:  کسى که جاهل است مغرور به خویشتن مى‏شود و امروزش بدتر از دیروز اوست‏»!

دیگر از اسباب غرور که گروه زیادى را در کام خود فرو برده است دنیا و زرق و برق دنیا، مال، مقام، جوانى، زیبایى و قدرت است .افراد کم ظرفیت همین که به یکى از این امور نایل شوند فراموش مى‏کنند که اینها عاریتى است و همیشه در معرض زوال و نابودى قرار دارد. این فراموشى سبب خودبینى و غرور آنها مى‏شود و این غرور آنها را از خدا دور و به شیطان نزدیک و آلوده به انواع گناهان مى‏سازد.

در حدیثى از امیرمؤمنان على(ع) مى‏خوانیم:  دنیا خواب و خیالى بیش نیست و مغرور شدن به آن سبب پشیمانى است‏»!

در حدیثى از همان بزرگوار مى‏خوانیم:  دنیا تو را با سرگرمى‏هاى باطل نفریبد و مغرور نسازد چرا که سرگرمى‏ها پایان مى‏یابد و گناهش بر تو باقى مى‏ماند»!

نشانه‏هاى غرور :

نشانه‏هاى غرور گاهى بسیار آشکار است‏به گونه‏اى که انسان در نخستین برخورد به آن پى مى‏برد و مى‏فهمد که فلان شخص گرفتار غرور و خودبینى است. بى‏اعتنایى به مردم، بى توجهى به حلال و حرام الهى، رعایت نکردن ادب با بزرگان و ترک محبت‏با دوستان و بستگان، بى‏رحمى نسبت‏به زیردستان، ذکر سخنان ناموزون و دور از ادب، سر دادن خنده و قهقهه بلند، دویدن در حرف دیگران، نگاه‏هاى تحقیرآمیز به صالحان و پاکان و عالمان و همچنین راه رفتن به صورت غیر متعارف، پا را به زمین کوبیدن، شانه‏هها را تکان دادن، نگاه‏هاى غیر متعارف به زمین و آسمان نمودن و حتى گاهى کارهاى دیوانگان را انجام دادن اینها همه از نشانه‏هاى غرور است.

ولى گاه حالت غرور مخفى است و به این سادگى خود را نشان نمى‏دهد بلکه با دقت مى‏توان به وجود چنین صفتى در خویشتن و یا دیگران پى برد. مانند اینکه بعضى افراد پس از مدت کوتاهى درس استاد را رها مى‏کنند و خود را مستغنى و بى‏نیاز مى‏دانند، یا مانند کسى که علاقه شدیدى در خود به انزوا و گوشه‏گیرى از مردم احساس مى‏کند و ممکن است‏بهانه آن را آلوده نشدن به مجالس غیبت و گناه و مانند آن ذکر کند در حالى که با دقت مى‏یابیم که عامل اصلى، غرور و خود بزرگ‏بینى است. خود را پاک، آگاه و مؤمن مى‏پندارد و دیگران را ناقص و آلوده.

درمان غرور:

اگر انسان به گذشته خویش برگردد که طفلى بود از هر نظر عاجز و ناتوان و به آینده خویش بنگرد که پیر و ناتوان و از کار افتاده مى‏شود و اگر چند روزى قدرت، مال، ثروت، جوانى و زیبایى دارد، همه آنها در معرض انواع آفات است و طبق ضرب‏المثل معروف «به مالت نناز که به شبى از بین مى‏رود و به جمالت نناز که به تبى از بین مى‏رود!» همه اینها آسیب‏پذیر است.

و نیز اگر به تاریخ پیشینیان بنگرد و سرعت زوال قدرت‏ها و از میان رفتن اموال و نابودى امکانات با خبر شود هرگز مست غرور نخواهد شد.

چگونه انسان به عملش مغرور شود و حال آنکه ممکن است‏با ضربه‏اى که به مغز او تصادفا وارد شود نه تنها همه علومش را فراموش کند حتى نام خود را نیز فراموش کند؟!

چگونه به اموالش مغرور گردد در حالى که با یک نوسان بازار و پیش آمدن یک حادثه مهم اجتماعى، سیاسى و یا نظامى نه تنها همه ثروت خود را از دست دهد بلکه بدهى زیادى به بار آورد؟!

چگونه به قدرتش بنازد در حالى که ممکن است فردا آن را از دست دهد و پشت میله‏هاى زندان باشد!

قرآن مجید به مغروران خطاب مى‏کند و با این سخن بیدارگر به آنها هشدار مى‏دهد، مى‏فرماید: آیا در زمین گردش نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که قبل از آنها بودند چگونه بود؟ آنها نیرومندتر از اینان بودند و زمین را(براى زراعت و آبادى) بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند عمران نمودند و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند(اما آنها انکار کردند و کیفر خود را دیدند) خداوند هرگز به آنها ستم نکرد، آنها به خودشان ستم مى‏کردند».(سوره روم .آیه 9)

شبیه همین معنى در سوره غافر آیه 21 و 82 نیز آمده است.

اگر انسان درست‏به جسم و روح و امکانات خود توجه کند که چقدر آسیب‏پذیرند و چگونه حوادث کوچک مى‏توانند زندگى او را بر هم زنند، هرگز مست و مغرور نمى‏شود، امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید:  بیچاره آدمیزاد! سرآمد زندگیش نامعلوم، علل بیماریش ناپیدا و اعمالش ثبت و ضبط مى‏شود، پشه‏اى او را مى‏آزارد و گلوگیر شدن آب یا غذایى او را مى‏کشد و عرق مختصرى او را متعفن و بدبو مى‏سازد»!

در حالات «ایاز» وزیر معروف مقتدر سلطان محمود غزنوى نقل کرده‏اند که همه روز در اطاق مخصوصى مى‏رفت و در را مى‏بست و بعد از لحظاتى بیرون مى‏آمد، بینندگان تعجب کردند که در این اطاق چه سرى نهفته است که همه روز «ایاز» به آن سرکشى مى‏کند، بعد از تحقیق معلوم شد لباس دوران چوپانیش را در آنجا گذارده و همه روز به آنجا مى‏رود و به آن نگاه مى‏کند و مى‏گوید: ایاز تو چوپان بودى! اکنون که خداوند تو را به مقام وزارت رسانده مغرور مباش، از این بترس که فردا مقامت را از دست‏بدهى و از گذشته نیز ناتوان‏تر شوى‏»!

/ 0 نظر / 28 بازدید