توکل

گاهی وقت ها پیش می آید که آدم از همه چیز دلگیر می شود.از زمین و زمان.

از کارهای خودش از کارهای اطرافیان. در آن لحظه فکر می کند که هر چه

رشته است پنبه شده و به آسمان رفته است. همه کارهای که کرده 

است بی ارزش شده وهمه امیدهایش به نا امیدی تبدیل شده  است.وجود

خودش را دیگر احساس نمی کند تا ابراز وجود کند.

 

گاهی وقت ها آدم تمرکز ذهنی خودش را از دست می دهد.به هیچ چیز

نمی تواندمتمرکز بشود.مغز آدم روی یک چیز بد کلید می کند و مدام فرمان

های ناجور به آدم می دهد.

 

گاهی وقت ها کمر آدم می شکند.بطوری که خودش صدای شکستن آن را

احساس می کند

 

گاهی وقت ها پاهای آدم توان راه رفثن را ندارد بطوری که حتی نمی تواند پدال

های گاز و کلاچ ترمز خودرو را فشار بدهد.

 

گاهی وقت ها دست آدم توان نوشتن یک جمله ساده را ندارد.و چشم هایش

توان خواندن یک متن ساده را ندارند

 

گاهی وقت ها که قلب آدم کاملا" مضطرب است و صدای بد کار کردنش را نه

تنهاخودش بلکه اطرافیانش نیز می شنوند.

 

و در نهایت امر گاهی وقت ها که آدم تمام امیدش را به زندگی از دست می

دهد صدای یک فرشته را لازم دارد که پیغام خدا را از زبان او بشنود .و آن

فرشته فقط این جمله رابگوید توکل به خدا کن .حل مشکلت رو از او بخواه.

همین یک جمله می تواند  آدم راسبک کند . می تواند آدم رابرگرداند.

 

وقتی همه عالم از اواست و او هر چه بخواهد رخ میدهد پس تشویش و

اضطراب فایده ای ندارد .آدم می تواند خودش رابه او بسپارد تا هر چه او مقدر

کرده رخ بدهد.خیر در چیزی خواهد بود که اتفاق می افتد.این چیزی که اتفاق

میافتد ممکن است به ذائقه آدم خوش باشد یا نباشد ولی اگر آدم خودش را به

حضرت احدیت سپرده باشد او خودش آدم را هدایت می کند تا به سر منزل

مقصود برسد.

     خدایا چنان کن سرانجام کار               تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

/ 0 نظر / 18 بازدید